Franklin Barbecue : First in Line | Our Step-by-Step Guide ( Austin, Texas).
The Groucho Marx Show: American Television Quiz Show - Door / Food Episodes
Load more...
.

جون اسنو ، دائرlopالمعارف "آهنگی از یخ و آتش"
وارگ ، گرگینه ، حتی اگر استعداد خود را نمی دانست. گرگینه او یک بیماری آلبینیسم با خز سفید و چشمان قرمز است ، شبحی ساکت است. در جریان رویداد کتاب اول ، جان به "مدال نگهبان شب" پیوست و همه کتاب های بعدی مربوط به این نوع برادری است. در «تماشای پیشگام» ناظر شمشیر Varangian شد. جان فقط زمانی که پشت دیوار راه می رفت ریش خود را شل کرد. در میان تمام فرزندان ادوارد استارک ، کسی که بیشتر به او شبیه است جان است. شما بیشتر از برادران شمالی هستید.
آن حرامزاده باید به همه چیز توجه کند و یاد بگیرد حقیقت را پشت چشم مردم بخواند. "برخلاف ، او متوجه شد كه قبل از اجرای مجازات اعدام از مرگ ترسیده است. هنگام گشت ، جان به سرعت در میان تفنگداران جوان و برخی از تفنگداران مسن محبوبیت پیدا كرد و فرمانده ارتش شد. فرمانده. بعداً ، وقتی مسئولیت فرمانده معظم کل قوا به دوش او افتاد ، علیرغم عدم حمایت مقامات ارشد ، وی همچنان اراده ، پشتکار ، پشتکار و خرد سیاسی را نشان داد ، از منافع "نگهبان شب" و برای آینده با دیگران دفاع کرد. برای نبرد آماده شوید.
اگرچه اسنو یکی از بهترین شمشیربازان وستروس نیست ، اسنو در شمشیر زنی کاملاً آموزش دیده است.او: Mans (به شکل پیراهن مار زنگی) در مسابقه تمرین به راحتی او را شکست داد. با این حال ، جان در مقایسه با بیشتر افراد "Night Watchman" یک مبارز عالی است. در اولین روزهای انجام وظیفه ، او چنان به مهارت خود افتخار می کرد که بلافاصله با سایر افراد استخدام رابطه برقرار نمی کرد.
تورن با دستی به گلوی خود برای دومین بار بدون زحمت تکه ای از مراسم خاکسپاری را از زمین بیرون کشید و سر مقتول را روی آن کاشت (نگهبانان دیگر برای بیرون کشیدن این سهم ها مشکل داشتند) .
استارک بیش از آنچه که هست شبیه پسر قانونی است. همسر لرد استارک از این موضوع آزرده خاطر شد و او به یاد آورد که به فرزندان خود یادآوری کند که آنها بالاتر از حرامزاده ها هستند.
اسب سواری ، شمشیر زنی و سواد آموخته شد. او پدرش را به همراه برادرش در دادگاه همراهی می كرد ، به طور كلی با برادر ، یكی از دو خواهر و پدرش رفتار برابر داشتند. جان به خصوص خواهرش آریا را دوست دارد. فقط او می تواند او را به راحتی بخنداند. جان جدا از خواهر و برادر قانونی اش نشست. او زیر میز ارواح می نوشد و غذا می دهد. در ساعت چهارم ضیافت ، بنجی استارک پشت میز جان نشست ، از برادرزاده اش در مورد شبح س askedال کرد و مشاهدات مرد جوان را ستود. جان تحت تأثیر شراب قرار گرفت و سخنان عمو () را گرفت و خواست او را به تماشای تماشای شب ببرد. بن جی تصور می کرد این تصمیم عجولانه است: جان قبل از تصمیم به کنار گذاشتن همه اینها ، باید زندگی مردی آزاد داشته باشد ، با زنی ملاقات کند و حتی اشرار خودش را داشته باشد. جان اعلام کرد که هرگز پدر حرامزاده نخواهد بود و ناپایدار از سالن لیز خورد. در حیاط ، با تیریون لنیستر که بسیار حیله گر نیز بود ، روبرو شد. هنگامی که وی این کلمه را ذکر کرد ، جان دوباره سیاه شد ، و از طرف صحبت کننده احساس توهین کرد ، تیریون به او توصیه کرد که اصل خود را به خاطر بسپارد ، اما آن را محکم کند. استارک با گرفتن شوت موافقت کرد ، اما نمی خواست حرامزاده را به دادگاه ببرد زیرا نگران بود که نوک شود. هنگامی که جان اجازه پوشیدن لباس سیاه را خواست ، ادوارد استارک مجبور شد موافقت کند زیرا کاترین استارک نمی خواست حرامزاده وینترفل را تحمل کند. در جنگل گرگ ها ، برادر دیده بان با دو عضو متهم به تجاوز جنسی به آنها می پیوندد. تیریون متوجه ناامیدی جان شد و او معتقد بود که این سفارش فقط شامل افرادی مانند عمو بنیان می شود. در طی مکث مکالمه ، تیریون به جان طعنه زد و شبح به کوتوله حمله کرد. جان گرگ را به خاطر آورد و مکالمه ادامه یافت.
جان از سایر افراد استخدام شده پیشی گرفت و فکر کرد که برای او مناسب نیستند و قویتر شد. اندکی پس از رسیدن به قلعه سیاه ، بنجی استارک از دیوار عبور کرد و به دنبال ویمار رویس رفت. او از گرفتن جان امتناع كرد. وقتی جان عموی خود را دید ، جان از خون بنجاین که روی برف افتاده بود ترس کوتاهی داشت. او و همراهانش که از ناحیه بازو مورد اصابت قرار گرفتند تصمیم گرفتند چیزهای بی فایده را آموزش دهند. مسلح یک مسلح مبارزه را متوقف کرد. او گلن و وزغ مجروح را به مایستر یامون داد ، به جان گفت که بماند و توبیخ خود را بخواند. وی توضیح داد که سایر افراد استخدام شده از جان متنفر هستند زیرا او یک حرومزاده و بیش از همه ارباب است و فکر می کند که او خاص است و زندگی او مانند دیگران است. تمام مزیت جان این است که او به عنوان کنیزکار و استاد اسلحه در ونژو آموزش دیده است. تفر وی توضیح داد که شکست دادن موضوعی که برای مبارزه آموخته نشده است باعث افتخار جان نخواهد شد. بعداً ، جان نامه ای از وینترفل دریافت کرد مبنی بر اینکه بران بیدار است. گلنورم و پیشنهاد كرد كه برخی از فنون محافظت را به او بیاموزد. سر الیزه با شنیدن این خبر با کنایه گفت که یادگیری گرگها آسان تر از شمشیر زدن توسط گلنر است. سپس ، او پاسخ داد که شرط را قبول کرد: او می خواست شعبده بازی را ببیند. همه خندیدند و سر السر نسبت به جان کینه داشت.
جان از بقیه افراد تازه کار خواست که در طول دوره آموزش به انسان چاق سخاوت نشان دهند.به جز لوستر ، همه افراد دیگر - گلن ، پیپ ، تواد ، جایلن ، داریون ، آلبرت ، هلدر توافق کردند. شب هنگام او را متقاعد كردند كه با زور به بقیه بپیوندد.

جان و چند نفر دیگر برای مرحله بعدی "دیده بان شب" پذیرفته شده اند و سام تنهاست. جان که نگران سرنوشت خود بود ، میستر آمون را متقاعد کرد که موقعیت سام را بدست بگیرد ، در غیر این صورت او می میرد.
در همان روز توزیع نیروها ، جان ، که آرزو داشت یک پسر عموی پسر پیشاهنگی شود ، به عنوان ساقی لرد گیل مورمونت شناخته شد. جان بسیار عصبانی است و احساس شرمندگی می کند تا امروز. سام توضیح داد كه خود فرمانده از جان خواسته است كه به عنوان یك دستیار باشد تا به وی نحوه مدیریت پرسنل را بیاموزد. جان به یاد آورد که پدرش نیز با اصرار بر وجود راب و شرمساری از ساده لوحی خود ، همین کار را کرد. شب ، جان با سام ، شبح ، بوون مارش و چندین پیشاهنگ از دیوار جدا شد و جان و سام در یک پاکسازی با نه درخت سوخت شده نذر کردند. ناگهان شبح مرده خود را نشان داد. یک کشف وحشتناک به شخصی در کلاس بنجی استارک اشاره کرد که در اوضاع آشفته ، دستور داد دو جسد پیدا شده را برای مطالعه بیشتر بیاورند. جائر مورمونت پس از بازگشت به قلعه ، جان را از مرگ پادشاه رابرت باراتون و دستگیری ایدارد استارک مطلع می کند. وقتی جان در هنگام ناهار جمله ای را شنید ، عصبانی شد و با چاقو به سمت او هجوم آورد. این دوست موفق شد جان را با خود بکشاند ، در حالی که مورمون دستور داد تا او را با شب در حبس خانگی قرار دهند.
جان با شنیدن صدای خراشیده گرگ به در از خواب بیدار شد. در پشت سر او جان جسد نگهبان را دید و در سلول مقر عالی جسد اوتور را دید. جان جان مورمونت را به قیمت دست ضعیف نجات داد و سپاسگزار بود و یک پنجه بلند تیغه Valyrian به شکل نیمه ماه به او داد ، که قرن ها به مورمونت خدمت کرده است. ، با استفاده از شکل زین با سر گرگ به جای سر خرس.
تاگاریان یادآوری کرد که خودش نیز انتخاب مشابهی را انجام داده است. جان می فهمد که هیچ کاری نمی تواند برای کمک به راب انجام دهد ، اما او را در موقعیتی شرم آور قرار خواهد داد: مطابق با شرف او رفتار کنید ، فراری را به نزد نگهبان برگردانید یا جان را در ارتش رها کنید. با این حال ، جان در عصر از قلعه فرار کرد و فقط با دخالت دوستانش بازگشت. صبح جورج مور توسط جان جان احضار شد: طبق سنت ، ساقی شخصی فرمانده کل قوا نیز سرباز او است ، اما اگر او حتی شک کند که شب هنگام دوباره تکرار خواهد شد ، نمی خواهد او را به عنوان جان جانسون بگیرد. به او. جان قول داد که استقامت کند. جان او را برای یافتن دهکده متروکه White Tree Wilderness و قلعه Castel همراهی کرد. در "مشت اول مرد" ، جان در کمیته دیده بان شبانه شرکت کرد و سپس شبح یک سلاح شیشه ای اژدها را پیدا کرد. -او که دیرتر از سایرین وارد شد ، پیشنهاد داد تا برای شفاف سازی نیروهای دشمن حمله کند و اصرار داشت که به تیم بپیوندد. نگهبان موفق شد به نگهبان وحشی حمله کند: جان اورل را کشت ، اما دید که یکی از زنان حریفش - ایگریت - اسلحه را متوقف کرد. با دیگران صحبت کنید و آنها را ترک کنید ، پس از یک مکالمه کوتاه ، تصمیم بگیرید که رها شوید. بدون شک پاسخ داد که او بیشتر از دیروز می دانست. در شب ، جان یک خواب گرگ دید ، که در آن با بران صحبت کرد و ارتش مانس را از طریق چشم ارواح - گروهی از وحشی ها و غول های سوار ماموت ها - بازرسی کرد. جان هنگامی که فانتوم توسط عقابی گرفتار شده توسط روح اورل مورد حمله قرار گرفت ، از خواب بیدار شد. به گفته جان ، نتیجه گیری شد که این مردان وحشی وجود خود را می دانند.
به منظور جلب توجه وحشی ، Stone Snake و Eben به ترتیب به مشت اول شخص بازگشتند. دستور دهید در موقعیت های وحشیانه در کنار او بجنگید ، اما وقتی این اتفاق می افتد ، از قبول خودداری کنید مگر اینکه او بکشد نشانه اخلاص است. جان برای اتمام کار فقط به فانتوم اعتماد می کند. جان ، اما او را در اردوگاه وحشی نزد پادشاه آورد و پادشاه خواست با او خصوصی صحبت کند. (در چادر ، جان به اشتباه فکر کرد که او پادشاه استایر است ، و پنهان کرد که جوئل مورمونت ریشه در "مشت اول شخص" دارد.
بار اول به عنوان نگهبان سالها پیش ، بار دوم در هنگام سفر پادشاه رابرت به وینترفل بود. وی در پاسخ به این س ofال که چرا جان سپاه تفنگداران را ترک کرد ، ابتدا خواست که داستان خود را بیان کند ، و سپس دلیل آن را اصل و تعصب جامعه نسبت به افرادی مانند او گفت: پس از آن ، مانس دست خود را دراز کرد و جان را لرزاند. . اورل با پوشیدن سر عقاب ، بار دیگر به جان حمله کرد و صورت او را برید. مانس جان را به مشت اولین جسد احضار می کند و او را به دروغگویی متهم می کند (ایگریت با جان نیز در ارتباط است). پادشاه تعداد دقیق و رهبر نگهبانان را خواست. جان نمی خواست جواب دهد ، اما فهمید که می تواند دروغ بگوید و کشته شود. هنگامی که خیانت کرد ، او دوباره خیانت خواهد کرد ، اما ایگریت گفت که جان عاشق او بود ، که زندگی او را نجات داد. در راه بازگشت ، به آنها بگویید که برای تأمین هزینه های زندگی خود چه کارهایی باید انجام دهند. تصمیم گیری برای جان برای نقض تجرد دشوار است ، اما او خود را متقاعد کرد که انجام این کار برای اجرای دستور نصف سازی ضروری است.

ایگریت ، هر فرصتی که می یابد را در آغوش بگیر. وقتی طرف به دیوار جدایی رسید ، بگویید که محل گشت ساعت شب را فاش کنید [1]. 
او امیدوار است که جستجو موفقیت آمیز باشد و Mans دیوار را خراب کند. در سرزمین براندون ، ایگریت از شیوه عجیب زندگی متعجب شده و جان قصد فرار دارد. رئیس هر روز از او بازجویی می کرد. جان افتخار و سوگند را به خاطر می آورد ، اما در طول سفر ، او با اعضای تیم همدردی می کرد ، و بیشتر اعتقاد داشت که نمی خواهد به همراه جدید و عشق خود خیانت کند.
در جریان طوفان ، تیم و تنها پیرمردی که زنده مانده بود در شهری متروکه متوقف شدند. استیل برای اثبات وفاداری خود از جان خواست که او را بکشد. در پاسخ به امتناع ، او را سیاه پوست خواند ، مانند همسرش ، او با عصبانیت پیرمرد را کشت. گرگهای بران لتو ناگهان ظاهر شدند و دو نفر از آنها را کشتند. جان تصمیم گرفت از اسب پیرمرد مقتول فرار کند. وحشی به پای او شلیک کرد (؟) و جان خودش بورگ را کشت. بورگ به او وابسته شده است. سفر بعدی به قلعه سیاه بدون تعجب سپری شد ، اما زخم روی پای او به شدت متلاشی شد و تب کرد.
نوی گفت که فقط 41 نفر از کسانی که فرمانده کل قوا را از دیوار همراهی می کردند بازگشتند. از جمله آنها و. وظایف فرمانده کل قوا توسط. هنگامی که تب داشت ، جان به استاد گفت که چه اتفاقی برای او افتاده است ، از جمله نقض تجرد.
توصیه می شود برای سردرگمی دشمن از مترسک پوشیده روپوش سیاه استفاده کنید. مترسک ها و کمانداران زنده ، از جمله پیرمرد پیر ، نوجوان و دو فاحشه ، دیوار جدا کننده بالای دروازه را اشغال می کنند. در عصر ، گروه استال به قلعه حمله خواهد کرد و مدافعان از نبرد سخت جان سالم به در خواهند برد. ایگریت مرده است. قبل از مرگ ، او فقط چند کلمه به جان گفت: صدای Mans Legion که می آید شروع به رسیدن به قلعه سیاه می کند. اکنون به جز بیماران و افراد مسن ، مدافعان کل شب را بر روی دیوار سپری کرده اند. یک شب از جان مشاوره خواسته شد. در میان افراد حاضر ، جان فقط می دانست ، و. یانوس اسلینتر جان را به خیانت متهم كرد و براساس شهادت صاحب استخوان در مورد كشته شدن افراد نیمه دست ، دستور اعدام جان را صادر كرد. جان در محفظه یخی قرار گرفت و تنها چهار روز بعد هنگامی كه پرنده ای از كورت پایك ، فرمانده كل لرد ایستر واچ پرواز كرد ، آزاد شد. او ماجرا را از میستر آمون مطلع كرد. . در این زمان ، نیروهای مانس نزدیک دیوار بودند و اسلنت موافقت کرد که مذاکره کند. اسلاتر به جان دستور داد كه مونس را در اسرع وقت بكشد. وقتی او با جان ملاقات کرد ، تورموند سخاوتمندانه بود ، اما مانس چنین نبود. وی گفت که شاخ زمستان را پیدا کرده است و اگر دیده بان اجازه نمی داد افرادش از دیوار عبور کنند ، دیوار خراب می شود و آنها توسط دیگران کشته می شوند. در این لحظه صدای بوق به صدا درآمد و سپاهیان استانیس باراتن به وحشی ها حمله کردند. در نبرد کوتاه ، سربازان از Dragon Stone برتری در دست مردان وحشی پیدا کردند.
بنابراین استارک اعتقاد ندارد که اتهام پسر اول علیه پسر دوم عادلانه است. وی همچنین گفت که پس از مرگ برادر قانونی جان ، بولتون به عنوان سرپرست شمال منصوب شد و مرد آهنین سواحل غربی شمال را اشغال کرد. پادشاه جان را به زانو درآوردن و حمایت از وی برای آزادسازی شمال دعوت كرد. ملیساندر گفت که سوگند به خدایان باستان باطل است ، اما جان چنین عقیده ای نداشت. استانیسلاس همچنین اعلام كرد كه آن مردان وحشی كه به او وفادار بوده و باسیلیسم را بپذیرند در دهل زمین بدست خواهند آورد.به منظور تقویت ارتباط بین شمالی ها و مردان وحشی ، او امیدوار است كه بتواند بین لرد جان وینترفیلد و پرنسس وحشی ازدواج كند (استنیس ساختار اجتماعی وحشیان را نمی دانید). جان از پادشاه خواست که به او وقت بدهد تا فکر کند. جان لرد وینترفل را كه در دوران كودكی خود تصور می كرد به خاطر آورد ، راب از این موضوع متعجب شد و گفت كه راب تصور می كرد مادرش جان هرگز استاد نخواهد شد زیرا او حرامزاده است. جان با درک اینکه هنوز مانند وینترفل در زندگی چیزی نمی خواهد ، از دیوار بیرون رفت و با شبحی با چشمان سفید و قرمز روبرو شد ، درست مثل جذابیت خدای باستان. جان جلسه را به عنوان علامت تفسیر کرد و تصمیم گرفت پیشنهاد استانیسلاس را رد کند. اد فرمانده لرد فرمانده سابق بود و نام دیگری به لیست نامزدها اضافه كرد: پس از بازگشت جان از دیوار ، وی از استاد آمون در مورد مشاركت خود در انتخابات آگاهی یافت. جان در مواقع دشوار مسئول این امر شد: ورود استانیسلاو باراتون وضعیت مستقل تماشاگران را از آن سلب کرد و به پژواک نبرد پنج پادشاه افتاد.
باراتون تمام قلعه و زمین خالی را خواست. جان موفق شد برای یک سال تأخیر معامله کند: اگر تا آن زمان قلعه هنوز خالی بود ، استانیسلاس آنها را تصاحب می کرد. جان برای افزایش تعداد نگهبانان و پر کردن قلعه از مردم ، جان وحشیان را وارد صف برادران سیاه پوست و حتی زنان کرد. این باعث شکایت و نارضایتی برادران سیاه پوست شد. ملیساند از خون سلطنتی مانس یا استاد آمون ، پسر تازه متولد شده از خاندان تاگاریان ، به عنوان آداب استفاده می کند. جان محل اقامت پسران الی لیلی و دارا را تغییر داد ، و تالی را با پرستاران الی لیلی و سام ترکیب کرد ویل به شهر قدیمی فرستاده شد. 
استنیس برای ترساندن وحشی ، علی رغم توصیه جان ، دستور داد كه مانس را كه خود را پادشاه معرفی می كرد ، به ساقه بفرستند. به دستور جان ، مرد بدبخت اندکی پس از روشن شدن آتش مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.
استانیسلاو مورد حمایت لرد شمالی قرار نگرفت ، بنابراین تصمیم گرفت در ملا public عام وارد پادشاه ترس شود. با در نظر گرفتن ذهنیت شمالی ها ، جان كه در شورا حضور داشت گزینه دیگری را پیشنهاد كرد و استانیسلاس این پیشنهاد را پذیرفت ، قلعه را ترك كرد و وحشی را به جان سپرد.
جونا از تلاش برای نزدیک شدن به او دست نکشید: در ابتدا ، پس از اینکه به جهانیان اثبات کرد که شبح او را به عنوان یک دوست می شناسد ، به او خیانت کرد و به او هشدار داد ، و سرانجام برای نجات آریا استارک کمک کرد. در زمینه بینایی ، یک دختر اسب سوار در حال مرگ که در عروسی می دوید ، تصور می کرد که دارد به سمت شمال سوار می شود. معلوم می شود که این مانس نبود که در معرض آتش سوخته قرار گرفت ، بلکه ارباب استخوانی بود که با لباس مبدل وانمود می کرد که مانس است ؛ او و شش جان نیزه جان برای نجات خواهرش فرستاده شدند. هر چقدر وحشی ها روی دیوار باشند ، ناخشنودی نگهبانان بیشتر است. جان مجبور شد افراد وفادار خود را به قلعه های دیگر بفرستد. Jon Snow که از اجرای دستور خودداری می کند ، سر Janos Slant را برید و بدین ترتیب صدای ناراضیان را غرق کرد. بوون مارش از نبود مقررات قانونی شکایت داشته است ، اما جان متقاعد شده است که هرچه تعداد افراد بیشتری زنده بماند ، دیگران نیز کوچکتر خواهند شد. به منظور خرید کالاهای زمستانی ، جان مجبور شد از انبار آهن پول قرض کند و برای نجات مردان وحشی چندین قایق را از آنها اجاره کرد.
با همراهانش ، از دو لیگ روی دیوار ، تفنگداران دریایی آنچه دختر را دید ، پیدا کردند. معلوم شد که او آلیس کاستارک است.او و کریگان کاستارک از ازدواج فرار کردند و امیدوار بودند که جون اسنو بتواند از او به عنوان یک اقوام دور محافظت کند. جان برای کمک به آلیس ، قرار ازدواج را با او ترتیب می دهد. پس از آنكه تورموند و افرادش به طرف دیوار رفتند ، جان نامه ای از كورت پایك دریافت كرد كه در زمین از او كمك می خواست. چند روز بعد ، جان و کارکنان کشیک در مورد پراکندگی وحشیان در قلعه متروک سپاه تفنگداران دریایی و نجات به خانه اعزامی بحث کردند ، اما متوجه شدند که مارش و جاویک دیگر دستیار وی نیستند ، بنابراین اکنون West Linn او تمام امید خود را به تورموند بست. هنگام بحث در مورد این برنامه با دومی ، جان را به نامه ای آوردند كه در آن عنوان شده بود كه مانس دستگیر شد ، استانیسلاو مغلوب شد و رمزی خواستار عروس دزدیده شده و استینك و دخترش شد. ملیساندر و سریس بالاتون و پسرش نزد او بازگشتند. منشا و. جان نامه را در سالن محافظت شده قلعه سیاه جلوی وحشیان و نگهبانان جمع شده خواند و اعلام كرد كه خودش به خانه صنعت سنگین نخواهد رفت ، بلكه برای توضیح توضیحات به وینترفل در جنوب تماس رمزی خواهد رفت و از حاضران دعوت كنید تا به او بپیوندند ؛ مردان وحشی به شدت از جان حمایت كردند ، اما بسیاری از تفنگداران دریایی ، از جمله بوون مارش ، بی صدا قصر را ترك كردند. در حیاط ، جان و بسیاری دیگر شاهد جنگ پاتریک و ونیون غول پیکر از کوه کینگز (') تا زمان مرگ شخص اول بودند. هنگامی که جان سعی در حل و فصل درگیری داشت ، توسط هم تفنگدارانش از جمله ویک استروگا و بوون مارش مورد حمله قرار گرفت که وی را با خنجر زخمی کرد. جان خونریزی می کند ، از هوش می رود و حتی ممکن است بمیرد. سرنوشت بعدی وی هنوز مشخص نیست. سلسله تودور کمترین نامزد سلطنت است: او از خانواده بوفورت است ، در مادران شاخه حرامزاده ای است که توسط بنیانگذار خانواده لنکستر ، جان گانت ، و در طرف پدر ، از ولز باستان قانونی شده است. خانواده نجیب تودور. طبق قوانین قانونی ، نمایندگان بوفورت حق ادعای تاج و تخت را ندارند در حالی که فرزندان هنری چهارم لنکستر زنده هستند ، اما وقتی هیچ نامزد دیگری برای لنکستر وجود ندارد ، همه طرفداران و مخالفان لنکستر طرفداران یورک که از سیاست های ریچارد سوم ناراضی بودند به طرف هنری هفتم رفتند. ... با این حال ، این مقایسه دارای تناقضات آشکاری است.
در فصل چهارم ، تنها تفنگداران دریایی که از اکسپدیشن بازگشتند (به استثنای سم) - غلات و سوگ اد - داستان های آنها جان را متقاعد کرد که لازم است با غرق شدن در قلعه کرست مقابله شود متروك به يك سفر مجازاتي رفت. جان داوطلبانی را به خدمت گرفت (فقط فرمانده موقت به وی اجازه داد آنها را با خود ببرد) ، جان به محل استقرار رفت ، تفنگداران دریایی را قطع كرد و كارل را در یك دوئل كشت. هنگامی که همسری که او دعوت کرد با آنها به قلعه سیاه رفت ، آنها نپذیرفتند ، اما به نگهبان توصیه کردند و محل زندگی را آتش زدند. بر خلاف کاربرد کتاب ، سام در مورد دیدار خود با بران و همراهانش در "قلعه شب" به جان گفت. یکی از اهداف سفر تنبیهی به قلعه یافتن بود ، اما آنها دلتنگ یکدیگر بودند و فقط در آنجا یافت شدند که توسط بیابانگردان در قفس گرفتار شده بودند.
جان جنازه فرمانده مقتول را به محل اقامت خود منتقل كرد. داوطلبان او و دیگر وحشیان را بردند ؛ وقتی داووس غایب بود ، داووس و بقیه برادران سیاه پوست بدن جان را مدام تماشا می کردند و اتاق را از حمله محافظت می کردند. پس از آنکه داووس با کمک ارتش تورموند شورش را متوقف کرد ، داووس خواستار احیا شد. کشیش قرمز آیینی انجام داد: او بدن خود را شست ، موهای خود را کوتاه کرد ، در آتش سوخت ، طلسم را خواند ، اما هنوز نتیجه ای نداشت. بعد از اینکه همه به غیر از شبح اتاق را ترک کردند ، جون اسنو برنده شد و چشمانش را باز کرد.
جان ، آنچه در آن سوی زندگی دید. او پاسخ داد که چیزی ندیده است ، و سپس به حیاط قلعه سیاه رفت ، جایی که تورموند و ادای عزادار از او استقبال کردند ، در حالی که دیگران غمگین به نظر می رسیدند. جان در مورد رهبر خائن و سرباز بی وفاش حکمی صادر کرد و آن را اعدام کرد. جان بسیار ناامید شده است. او فکر می کند که در آزمون مرگ قبول شده و گشت وی به پایان رسیده است. آدا باید وظایف خود را به عنوان فرمانده کل قوا انجام دهد. مخالف بود ناگهان سانسا با همراهی خانم برایان و خانم پودریک به قلعه رسید. جان برای اولین بار از زمان جدایی در اولین فصل او را دیده است. آنها دوران کودکی خود را به یاد آوردند و چون او را بخشیدند ، آمرزش خواستند. هنگام شام ، جان نامه ای از رمزی دریافت کرد که در آن از همسرش خواسته بود نامه را پس دهد و در مورد دستگیری ریک به او گفت. سانسا جان و دیگران را متقاعد کرد که ، با وجود تعداد زیادی از نیروهای رمزی مانند استارکس ، آنها هنوز هم می توانند به پشتیبانی سایر مناطق شمال اعتماد کنند. جان با اکراه موافقت كرد. در این گزارش عنوان شده بود که عموی مادرش دستگیر شده و ممکن است ادعاهای آنها را تأیید کند ؛ وی در مورد مساعدت های ارائه شده به دره سکوت کرد. سانسا قبل از عزیمت ، روپوش خز را که دوخته بود و با گرگهای استارک تزئین شده بود ، به دست جان داد. هنگامی که از هم جدا شد ، جان در غیاب اد ماتم می گرفت و قلعه را نگه می داشت. ترک شخص در نظر گرفتن با آنها.
ارتش در همان مکان اردوگاه قبلی استانیسلاو ایستاده است. فهمیدم که افراد کافی نیستند ، تصمیم گرفتم برای آنها بنویسم. رمزی بیشتر از اینکه یک مبارزه باشد یک دوئل تن به تن است اما شرایط خاص خود را ارائه می دهد: جان در مقابل او زانو زده و نزد همسرش برمی گردد ، در ازای آن به او و همه خانه هایی که از او حمایت می کنند رحمت خواهد کرد. بعداً در کمیته جنگ ، سانسا جان را به خاطر شرکت در جنگ توبیخ کرد ، اما او هرگز چیزی به ارتش دره نگفت. آنها بحث می کنند. جان برای مشاوره به ملیسند آمد ، اما او نتوانست کاری انجام دهد. اگر قرار بود که او بمیرد ، از او خواست که به او اجازه دهد در میان کشته شدگان بماند ، اما او نیز از این کار امتناع کرد.
در کمیته جنگ که به مناسبت بزرگداشت پیروزی برگزار شد ، فرماندهان وحشی بازمانده با اربابان شمال و دره درگیر شدند. مشاجره متوقف شد و به عنوان پادشاه جدید شمال سوگند یاد کرد. حاضران حمایت خود را ابراز داشتند. در همان قسمت ، چشم انداز بران تمام شده است و ادارد استارک جوان به خواهرش قول می دهد كه پسرش جان را بزرگ كند.
مگر اینکه موارد دیگری ذکر شده باشد ، محتوای این دائرlopالمعارف تحت مجوز - 3.0 در دسترس است. The Groucho Marx Show: American Television Quiz Show - Door / Food Episodes