Papers, Please!.
Amir Tataloo - Mehmooni ( امیر تتلو - مهمونی - ویدیو)
Load more...
.

مو چنجین ، مهم نیست که چه نقشی در آن نقش داشته باشد ، همیشه جالب است و به شما امکان می دهد انواع احساسات را تجربه کنید ، اما اول جذب به جنس مخالف است ، که ما آن را پورنوگرافی می نامیم. وابسته به عشق شهوانی ما را از طریق زندگی هدایت می کند. اروتیکا ما را مجذوب کارهای هنری می کند. زنده باد پورنو! مرغ ، تخم مرغ ، بیکن ، خیار ، نوعی مایعات ، شاید مهتاب. معلم کتاب می خواند. یقه های پیراهن او چندین دکمه دارد. از بالا ، سینه بند را محکم و محکم در برابر سینه ها می بینم. به خودم گفتم. -سینه های سفید ، که توسط یک سوتین تیره احاطه شده اند ، برابر با طول بازوی من ، به طور اغوا کننده در مقابل بینی من تاب می خورند. یک ورق معمولاً به صورت نامرئی یا غیرقابل شنیدن از قاب کناری آویزان می شود. بله ، اکنون قابل مشاهده نیست ، هیچ چیز وجود ندارد. چگونه می توانم کفش ورزشی خود را پیدا کنم؟ دست زدن به. رفتم ، توالت ایستادم ، سپس وارد سالن جلویی شدم ، آنجا ایستادم و برگشتم. بنابراین ، نمی خواهید دوباره روی قفسه بالا بروید و پهلوها را چروک کنید. معلم رو به دیوار دراز کشید. پاهایش را بالا آورد و جایی برای نشستن بود. شب می نشینم ، چرخ ها به در می کوبند ، خرناس می زنم ، بیا برویم. بیا بریم ساحل!
من می توانم طرح کلی لگن ماده بزرگ را ببینم. همچنین یک جفت لباس زیر تیره را به طور مبهم حدس بزنید. من باید از ماشین پیاده شوم اما چیزی مانع من شده است. تمایلی به چروک شدن پهلو یا نزدیک لگن ماده ندارد. - من فکر می کنم. اگر او Estella residencias سرد باشد چه؟ گرچه چطور ممکن است او در چنین ماشین داغی سرد باشد. تصمیم گرفتم الاغ معلم را بپوشانم. با دقت لبه ملافه را برداشت و از آن برای پوشاندن ران همسفر استفاده کرد. امیدوارم بیدار نشه وقتی دست کسی دست من را گرفت ، من عملیات مشکوک را به اتمام رسانده بودم. این دست معلم است! من از ترس بی حس شده ام. باید چکار کنم؟ نمی توانم صحبت کنم ، باید فرار کنم ، دست و پاهایم به من گوش نمی دهند. بعد از این چه خواهد شد؟ اما بعد هیچ اتفاقی نیفتاد. دست من روی دست یک زن است و دیگر هیچ حرکتی در کنار او نیست. به احتمال زیاد ، او خوابیده است و همه اینها در خواب است. باید چکار کنم؟ سعی کردم با دقت دستم را بیرون بیاورم. به نظر من ، دستان او در برابر حرکت من مقاومت می کنند. من بیشتر کار می کنم دستانم خالی بود و با گلوله به داخل قفسه کتاب پریدم. یا آیا او مرا به عنوان یک دزد اشتباه گرفته است؟ نه ، این فقط بازتابی در رویاست. افکار در ذهنم می چرخند و حالا دیگر هرگز نخوابم. ماشین مطبوع است اما من خیلی گرم هستم. تصویر سینه های معلم هر از گاهی جلوی چشمانم شناور می شد و شب ها روی باسن شناور می شد. اما نه تنها نخوابیدم ، نه اندام های تولیدمثلی ام. وقتی تصمیم گرفتم دوباره پایین بیایم ، هنوز یک شب ساکت بود. نمی دانم چرا نمی خواهم به توالت بروم و طبقه پایین مشاغلی وجود ندارد. فقط بی خوابی است ... من روی صندلی خالی قفسه پایین نشسته ام. معلم هنوز در همان موقعیت است و برای من یک غنیمت است. زیر ملحفه ها ، شکل تسکین یک زن بالغ را حدس زده اید. ناگهان ملافه های او دوباره بلند شد. می توانم قسم بخورم که او دیگر لباس زیر نمی پوشد. آنچه می بینم چشمان من نیست ، بلکه برخی از غرایز اولیه حیوانی است. الاغ زن برهنه از تاریکی به من خیره شد. پس از برخی تردیدها ، تصمیم گرفتم تلاش ناموفق را تکرار کنم. با دقت دو انگشت لبه ملافه را برداشتم و آن را دور کردم و شرم و آرزو را پوشاندم. سپس دست من با دست نیمه برهنه زن (قسمت پایین) دوباره گرفت. بعد دوباره یخ زدم. هر دو منجمد شدیم.
بعد احساس کردم قلم موم زده. من جواب دادم ما به آرامی دستها ، انگشتان و کف یکدیگر را لمس می کنیم. انگشتانش را نوازش کردم و انگشتانش روی ران لخت خنک قرار گرفتند و سپس به تدریج حرکت کردم. من از لگن به لگن و سپس به دیگری حرکت کردم. ته او صاف و محکم است. خم شدم و با لبهایم پوست او را نوازش کردم. همه مکان های دیگر معلم زیر ملافه ها پنهان شده اند و احتمالاً بهترین چیزی که من گرفتم کشیش است. بوی پوست او مرا بسیار هیجان زده می کند. در آن لحظه همه چیز تصمیم گرفته می شود. هر دوی ما ممکن است متوجه شویم ، در تمام طول مسیر کوچک می شویم. من الاغ او را با عصبانیت بوسیدم ، مانند پای مسافر بیابانی که مشتاق سفر در بهار است. با انگشتانم الاغش را مچاله کردم و می خواستم بیرون در آن فرو بروم ، این الاغ شیرین و خوشمزه را با ناخن هایم خراش می دهم ، دندان هایم را می فشارم و از همه زیبایی و نشاط درون او لذت می برم. شاید از زنان کشیش ، به خصوص کشیش های مسافران عجیب و غریب در قطار شب ، زیبا تر باشد.
حرکت بود و کل کالسکه در خواب عمیق به خواب رفت. دستم به مرکز کشیش لمس کرد و اینجا همه چیز خیس بود. کشیش پر از اشتیاق بود. غریبه با دست صورتم را لمس کرد. اما با پوست انگشتانم اجسام خارجی روی گونه هایم وجود دارد. با دستام گرفتمش. اوه خدای من! معلوم شد که کاندوم موجود در بسته است. چاقوی تیز من مانند قایقی است که به بندر زادگاهش می رود و در آغوش معلم وارد کره ذوب می شود. به نظر می رسد آنها اینجا منتظر ما هستند. معلم کنارش ایستاد. من مانند گل و لعب او هستم. سرانجام ، موقعیت راحتی پیدا کردم و کار شروع به جوشیدن کرد. تصمیم گرفتم وقت بگذارم و اجازه دهم خودم و معلم از تماس کامل ما لذت ببریم. در ابتدا ، من بسیار مکرر شدم ، اما بعد سرعتم را کم کردم و شروع کردم به معرفی آهسته و آرام پادشاه خود را در آغوش ملکه. ماشین به خواب رفت ، چرخ ها می چرخیدند و دو زن و مرد داخل ماشین ، یک زن و مرد ، درگیر زندگی اصلی خود بودند. دوباره و با سرعت کمتری تلاش کردم. مدام آن را تزریق می کردم ، و بعد فقط کمی غوطه ور شدم. حرکات دایره ای انجام می دهم ، سپس به چپ و راست حرکت می کنم و بالا و پایین می برم. من همه چیز را امتحان کرده ام. من نمی دانم معلم چه احساسی دارد ، آیا اوج لذت جنسی را تجربه کرده است یا خیر ، اما من تمام مراحل مربوط به رحم را پشت سر گذاشته ام. آن لحظه لحظه ای بود که دیگر دست از درماندم. تشنج شدید تمام بدنم را برد. من بدون جیغ و شکایت تلاش بزرگی کردم. انرژی مرا ترک می کند. مقدار زیادی مایع منی به داخل کاندوم پاشیده می شود. فکر می کردم می خواهم بمیرم. دیروز ، بعد از پایان کار من ، او یک کاغذ روی الاغش انداخت و جلسه و آشنایی ما به پایان رسید. من تمام روز سرخ شدم و با فریب رنگ پریدم تا اینکه اون رفت. شوهر او ممکن است مرد قد بلندی باشد که سالها مورد علاقه وی بوده و ممکن است با این معلم ملاقات کند. آنها بوسیدند ، دست به دست هم دادند و با افتخار از راهرو پایین رفتند. به نظر می رسید که مدتی ، همه اینها را در خواب دیده ام. امشب ، این الاغ بزرگ زیبا ، این انفجار عظیم ... اما سرانجام ، با ترک کالسکه ، معلم برگشت و با یک عینک عظیمش با یک چشم به من چشمک زد. ظاهر چشمان قهوه ای به شرقی ها خیانت می کند ، اما تصویر را خراب نمی کند ، برعکس ، چهره را تا حدی خجالتی و بسیار جذاب می کند. من او را روی عکس گذاشتم ، نظراتی دادم و سپس مکاتبات را شروع کردم. به سرعت توسعه می یابد پس از مدتی ، ما توافق کردیم که از طریق ارتباط برقرار کنیم. دوربین من روی کامپیوتر بسیار متوسط است ، هیچ حرفی برای گفتن نیست. آنچه من در مانیتور دیدم به وضوح با عکسهای سایت دوستیابی مطابقت ندارد. ناتاشا پیرتر ، سیرتر و از دست رفته شد. این را نمی توان کاملاً به کیفیت عکسبرداری نسبت داد. اما این مانع من نشد. ما از طریق ارتباط برقرار کردیم. آنها زمانی را تنظیم کردند ، برای مدت چند ساعت با هم در تماس بودند و با هم صحبت کردند (و سپس فقط گپ زدند). من متوجه شدم که مدل موی جدیدی که گاهی اوقات ایجاد می کند ، مدل موهایش را تغییر می دهد.
به نظر من ، او بیش از حد معمول جذاب است. این یک روز استراحت است و ما روحیه خوبی داریم ، حال خوبی داریم و مایل به برقراری ارتباط هستیم. تابستان بود. پیراهن و شلوارک پوشیده بودم. با این حال ، لباس های زیر وارد دوربین کامپیوتر نمی شوند ، بنابراین نکته اصلی لباس های روی کمر است. موهای ناتاشا خشک بود و او حوله را از سرش برداشت. موهای سیاه و ضخیم روی شانه هایش افتاد. ناتاشا بسیار خوشحال شد و لبخند زد. روپوش تیره او بر سفیدی یقه و ابتدای پستان تأکید داشت. هنگامی که او صحبت می کرد یا اشاره می کرد ، پره های جامه حلقه دلپذیر او را باز می کرد و من همچنان خیره می شدم. در صفحه ، شما نمی توانید محل دقیق مکالمه را ببینید ، اما من از آن استفاده کردم. این شامل 2 صفحه نمایش - یک صفحه نمایش بزرگ برای شخص مکالمه و یک صفحه نمایش کوچک برای مشاهده صفحه نمایش خودتان است. با این حال ، می توانید در اینجا ادغام شوید. برعکس ، حالا من مثل یک جادوگر می ترسم ، بدون اینکه رنگ آمیزی یا آراسته شوم. "، -من گفتم.-ناتاشا گفت. دهانم را قورت دادم ، ناتاشا همیشه به من اجازه می داد رانندگی كنم ... ناتاشا پرسید.-ناتاشا لبخندی زد و گفت: -با گذاشتن رایانه. روپوش او کوتاه ، سفید ، با پاهای برهنه کمی چاق و برجسته از زیر بود. دوباره آن را قورت دادم. مجبور شدم چیزی بگویم ، اما چیزی نگفتم. ناتاشا به میز برگشت و من دوباره به سینه هایش زیر روپوش نگاه کردم .... با خجالت ، از میز دور شدم و سعی کردم هیجانم را از زیر شلوارم بیرون بریزم و آن را از دوربین پنهان کنم. سپس به صحبت ادامه دادیم ، من همیشه آنجا بودم با درد فکر کرد که آیا ناتاشا هنوز زیر ردای خود لباس پوشیده است؟
ناتاشا سرخ شد ، حتی از طریق دوربین بی کیفیت ما ، مژه های خود را پلک زد. ... - ناتاشا از روی میز ایستاد و کنار لباس شب را کمی باز کرد و من یک تکه لباس زیر سفید مشاهده کردم. هیجان من به اوج خود رسید. از آنجا که نمی توانم آن را در رایانه ببینم ، دست چپ خود را در شورتم قرار دادم. سلاح من کاملا آماده نبرد است. من از قدرت آن متعجب هستم. پاهای برهنه ناتاشا مانند گاو بر روی ردبول بر من تأثیر می گذارد. من انتظار نداشتم
سینه ها تقریباً کاملاً باز هستند ، فقط نوک پستان توسط انگشتان پوشانده می شود. ، - از من بزرگ شد. -ناتاشا جذابیت خود را به صفحه نمایش منتقل کرد. -... از روی صندلی بلند شدم و پیراهنم را در آوردم ، اما قدرتی نداشتم که شورتم را پایین بیاورم. صورت و سینه های ناتاشا از روی صفحه با جذابیت به من نگاه می کردند. روی صفحه کوچک ، تنه برهنه و فولاد فنری ام را دیدم که از شورتم بیرون زده است. شورتم را پایین انداختم. ناتاشا نفس نفس زد. آنچه او می خواست ببیند (من به او نشان دادم) در مقابل او ظاهر شد. این یک گوشت نر واقعی است ، با تمام قدرت و زیبایی بدوی. من با انگشتانم ، آماده پرش ، جانور خود را مالیدم. عضلات تنه نیز تنش دارند. بله ، لعنت ، من خیلی عصبی هستم. شکم ، پایین شکم و پاهای ناتاشا اینجا هستند ، اینجا. من بسیار عصبانی و ساکن هستم. -ناتاشا چهره خود را به صفحه بالا گرفت. چشمانش گشاد شد و لبهایش با حرکات من تکان خوردند. - فریاد زدم: تمام شد. خوب ، آنجا دستمال وجود دارد ، وگرنه کامپیوتر شسته می شود. ناتاشا که نفس نفس می زد ، به نظر می رسید وقتی صحبت می کند در خواب می بیند: من دست او را ندیدم ، اما ممکن است آنها هم وقت تلف نکنند. سپس چشمانش به عقب برگشت ، و او با صدای بلند ناله کرد. فهمیدم او هم تمام شده است. قلمرو من انبار فروشگاه است. یک بار دختر جدیدی به ما می آید ، خانم فروشنده. او زنی جوان ، خنده دار ، بلوند چاق با وضع دلپذیر و اشتها آور است. لب به لب شلوار او کاملاً گرد است. سینه های بالغ و کمی سنگین تر این شکل را از بین نمی برد. او دختری خوش مشرب است ، دوست دارد شوخی کند. من بلافاصله دوستش دارم هر از گاهی به انبارم برای تجارت می رفتیم ، با او صحبت کردیم. من بعضی اوقات برای تجارت بیرون می رفتم و وقتی او مشغول مشتری نبود ، با هم گفت وگو می کردیم. من دوست دارم شوخی کنم ، این را خیلی خوب می دانم و همیشه با صدای بلند و مسری می خندم ، دندان های سفید و حتی او را در معرض دید قرار می دهم.
در ابتدا ، حکایات من بسیار خوب بود. سپس من شروع به لذت بردن از آزادی کردم. خندیدن به این حکایت مبتذل فقط باعث سرخی بیشتر او می شود. بعضی اوقات متوجه می شوم که برای اولین بار حکایتی نمی گویم. اما هنوز با صدای بلند خندید. بیشتر و بیشتر احساس می کنم که قرار است بسیار خوشحال به کار بپردازم ، زیرا آنجا را خواهم دید. پس از ورود به انبار ، به دنبال چیزی در قفسه پایین بروید. ما در مورد چند چیز صحبت کردیم. به طور کلی ، باید بگویم که انبار من مکانی آرام است و بندرت در آن قرار می گیرد. سر و بالاتنه او بین قفسه ها قرار دارد و فقط پاها و باسن های گرد آن بیرون است و با شلوارهای کشدار مشکی پوشانده شده است. من نزدیک شدم. من می پرسم. -برای چی؟ دریغ کردم که انگشتم را روی رانش بگذارم. به نظر می رسد که آنها الاستیک هستند و در لمس احساس بسیار خوبی دارند. انگشتم را محکم فشار دادم. سپس کمی رها کرد. هیچ اتفاقی نمی افتد او هنوز در حال انجام کاری در قفسه است. ، -گفتم ، لبمو با کف دستم نوازش کردم. خوشمزه بود. سکوت کن شروع به اتو کردن بیشتر کردم. تحقیقات من به جلوی شلوارش منتقل شده است. برای اینکه در تحقیقاتم اختلالی ایجاد نشود ، پاهایم را کمی باز کردم. شروع کردم به باز کردن مگس ها از شلوارش. حقیقت خیلی ساده نیست. بدون آموزش مناسب ، زمان حفاری من بیشتر از آنچه می خواهم است. کم کم شلوار زنان را پایین انداختم. زیر آنها ، باسنی برهنه پاشیده شد ، پوشیده از شورت سبز شاد. سپس ... سپس ، قفل درب انبار زده شد. انبار من یک در دارد با قفل ، اما با کلید قفل نشده است. علاوه بر این ، در اصل ، هر کارمند فروشگاه می تواند در هر زمان وارد اینجا شود. از بدنم برگشتم و او با گلوله از زیر قفسه پرواز کرد و شلوار را بست. تقریباً تمام شد ، او تقریباً مدیر فروشگاه ما را که وارد انبار شد ، زمین زد. Sergeevna یک زن میانسال برجسته است که ارزش خود را می داند. او کفش پاشنه بلند ، زیور آلات طلا زیادی پوشیده بود و بوی عطر گرانبهایی می داد. روی قفسه ایستادم و در آن دفن شدم و تظاهر کردم که اینجا کاری انجام می دهم. سعی کردم بدنم را از آنا سرگئوونا دور کنم تا او متوجه حالت خجالت آور و شلوار برآمده من نشود. من معمولاً می ترسم که به جهت او نگاه کنم. من نزدیک شدم و شروع به صحبت (در مورد کار) کردم ، اما جواب درستی ندادم. چشمان خاکستری و چشم نواز او سختگیر و محکم است. به سختی تحمل نگاهش را داشتم. نور در انبار ناهموار است. حالا من در گوشه ای تاریک ایستاده ام ، جایی که شلوارم را باز می کنم. این بدان معنا نیست که کاملا تاریک است ، اما باید گرگ و میش وجود داشته باشد. یک قدم نزدیکتر شد و اشاره کرد تا سرش را پایین بیاورد و در گوشهایش نجوا کرد ، این دیگر یک بحث صنعتی نبود. لبهایش از گوش من بوی گرم می گرفت. عطر معطر و چنین بوی زنانه ای به بینی من برخورد ... او شروع به صحبت کردن در مورد درک خود از من ، یک دختر زیبا ، و مردان گاهی اوقات نیاز به انتشار ... به طور تصادفی ، ممکن است که او من را لمس کرد آلت تناسلی مرد ، تقریباً از ترس منفجر شد. در مقابل کارفرمایان قدرتمند پنهان شده است. Sergeevna یک زن زیبا است ، اما به یک معنا ، من ممکن است از نظر جنسی از او بترسم ، بنابراین سعی کردم فاصله خود را از دیگران حفظ کنم. سرانجام ، او رفت.
اندازه آن کمی بالاتر از حد متوسط ، کامل ، گرد و دارای نوک سینه های بزرگ وابسته به عشق شهوانی است. ابتدا شروع کردم به بوسیدن نوک سینه ها ، سپس دیگری. من به آرامی آنها را با زبان و لبهایم لمس کردم ، آن را لمس کردم ، هیجان انگیز بود. من انتظار نداشتم که کسی دوباره وارد این واقعیت شود ، بنابراین بدن زیبای یک زن من را مجذوب خود کرد. سپس دکمه های شلوار را باز کردم و پایین انداختم. به زانو درآمده ، به آرامی شروع به درآوردن لباسهای زیر کرد. او شروع به بوسیدن شکم و پاهایش کرد ، و سعی داشت با زبان خود را به مکان عزیز برساند. اما شلوار او مانع آن شد. من شروع به شلیک بیشتر آنها کردم. مقاومت در برابر نور ضعیف است. بوی بدن زنی که قرار است جفت شود من را دیوانه می کند. شلوارم را درآوردم و بعد لباس زیرم را پوشیدم. اکنون راه تمام دارایی های او به روی من باز شده است. ابتدا شکم او را بوسیدم و لیسیدم ، سپس پاهایش را لرزیدم و سپس به اصطلاح به قسمت اصلی حرکت کردم. من از زبانم برای یافتن کلیتوریس و سپس واژن استفاده کردم. همه گوشه ها و شکاف ها را چک کردم ، همه ترک ها و فرورفتگی ها را لیس زدم. من فقط خستگی ندارم خسته. سرم را محکم با دستش گرفته بود و هر حرکتی از من را دنبال می کرد. اما بعد او گفت: -من همه چیز را می دانم. من آپولو خود را بیرون آوردم و او را به آغوش عشق پرشور خود فرستادم. ، دیگر کوچک نمی شود ، شعار دهید. از میان این لباس ها فقط جوراب ها روی او باقی مانده بود و پیراهن اصلاً دکمه ای نداشت. او مشتاقانه آپولو را پذیرفت و با حرکات رحم و لگن به دیدار وی پاسخ داد. او پاهایش را روی شانه های من گذاشت و بدن ما کاملاً با یکدیگر هماهنگ است. ما یک انفجار واقعی داریم سپس می خواهم از زاویه دیگری وارد آن شوم. از پشت روی شکمم گذاشتم ، و از پشت وارد او شدم. حتی زیباتر است. ما بارها و بارها متحد شدیم تا آپولو را به مخفی ترین ، مطلوب ترین و شیرین ترین مکان برسانیم. یین ، من احساس می کنم ارگاسم است.
به او اجازه دهید این کار را انجام دهد و او را در موقعیت اصلی با آپولو در داخل نگه دارد. به نظر می رسد آرام در انبار را باز کرده است و بی سر و صدا روی انگشتان پا به سمت ما می خزد. حالا او کنار من ایستاده است و من نمی دانم چه کاری باید انجام دهم. می ترسیدم که به جهت آنا سرگئیونا نگاه کنم و از ترس سرم را برگرداندم. ناگهان احساس کردم دست آنا سرگئیونا روی باسنم و بعد یک دست دیگر است. پشت سر من ایستاد و الاغ برهنه ام را نوازش کرد. با از بین بردن خجالت ، شروع به ادامه پیشرفت آپولو کردم. کف دست من را به این کار تشویق می کند. سپس ، دست آنا سرگئونا به داخل کشاله رانم لغزید و شروع به سکته و بیضه های من کرد. این غیرمنتظره و بسیار خوشایند است. دست دوم او شروع به نوازش مقعد من کرد و کم کم به مرکز نزدیک شد. پس از رسیدن به او ، زن شروع به راه رفتن از سوراخ کرد. کمی درد دارد ، اما بسیار بسیار خوب است. سپس ، کنار من زانو زد ، لگن را به سمت او چرخاند ، آپولو را از آن بیرون کشید و آن را وارد دهانش کرد. من اجازه می دهم هر کاری که او بخواهد با آپولو من انجام دهد. گوشم را با گوشواره های بزرگ طلایی گرفتم و بارها و بارها آپولو را به دهان زن شلیک کردم. عالیه! بی حرکت دراز بکش او ممکن است منتظر باشد تا پایان یابد. او این را مستقیم گفت با الاغ برهنه اش روی میز. باسن ها را منقبض کنید ، بیضه ها را بزنید و سپس دوباره مقعد را بلند کنید. در پایان ، وقتی انگشت مرتب و مرتب او مقعد من را سوراخ کرد و انگشت دست دیگر بیضه های من را فشار داد ، من تحمل نکردم. خودشه! به دهان ، صورت ، لباس و باسن برهنه سوتوچکا آنا سرگژنا اسپرم تزریق شد.

ما مدت طولانی با هم کار کرده ایم ، اما در واقع او هرگز به انبار نرفته است.
سو مین به ادبیات کلاسیک روسیه روی آورد و نام های جالبی از بیماری ها را ذکر کرد ، برخی از آنها اکنون قدیمی شده اند. ما به شما یادآوری می کنیم که می توانید از لیست واژگان برای جستجوی کلمات خاص در کلاسیک روسی استفاده کنید ----.. ---- .. ---- .. ---- ..-- کلاسیک روسی / - .. همچنان می توانید از 4 آوریل تا امروز در ماراتن آنلاین شرکت کنید. به ما بپیوند!

امروز صبح ، اعلانی از تیم دریافت کردیم که نسخه تمام بررسی های لازم را پشت سر گذاشته و تأیید شده است تا در لیست ذکر شود. آخرین توابع نقشه ، از جمله پشتیبانی از تصحیح خودکار هنگام ورود به جستجو ، اکنون با قالب راحت تری در دستگاه موجود است. با این حال ، لطفاً روی پیوند زیر کلیک کنید و خودتان ببینید! نصب برنامه: ،، .. سال رو به پایان است ، اکنون زمان شمارش است. در سال گذشته ، ما کارهای زیادی انجام داده ایم: * ما برنامه ای را برای دستگاه راه اندازی کرده ایم و برنامه توسط بیش از 10000 نفر نصب شده است - / /؟ = .. * فرهنگ لغت هم افزایی کلمات روسی راه اندازی شده است. * الگوریتم جستجو برای کلمات و اصطلاحات مرتبط (در یک بخش) را بهبود بخشید و پوشش عبارات را گسترش دهید. * جستجو در ادبیات کلاسیک روسیه انجام شد. ممنون از اینکه با ما بودید. من برای شما بهترین ها را در سال جدید آرزو می کنم ، و ما همچنان آن را بهتر ، کامل تر و راحت تر خواهیم کرد!
ما دیوانه وار تخفیف نخواهیم داد ، اما ویژگی جدیدی اضافه کرده ایم که برای افرادی که عاشق ادبیات کلاسیک روسی مانند ما هستند ، یک هدیه عالی خواهد بود. اکنون ، "Word Word" می تواند همه آثار کلاسیک روسی را جستجو کند.
ناوبری ترکیبی کلمات به برنامه تلفن همراه اضافه شد. اگر نقشه ای را روی دستگاه تلفن همراه خود نصب نکرده اید ، دلیل خوبی است! برنامه را در صفحه برنامه نصب کنید ، آن را رتبه بندی کنید و نظر دهید: //؟ = ..
در آن می توانید کلمه یا تمام زمینه هایی را مشاهده کنید که کلمه در آن لیست وجود دارد. اگر می خواهید واحد زبان را از دید پرنده مشاهده کنید ، این بسیار راحت است. فرهنگ لغت حاوی زمینه های بیشتری با بیش از 50،000 کلمه است. ما از زبان شناسان مشهور داخلی ، و از جمله تألیف آنها در نسخه 1984 الهام گرفتیم.
برای همه کسی که می تواند روسی صحبت کند و بنویسد ، امروز یک واقعه مهم اتفاق می افتد - کاملاً یک دیکته. اخیراً ، می توانید از هرجای دنیا بصورت آنلاین شرکت کنید. عجله کنید تا شرکت کنید و امروز از نوشتن مطالب دیکته لذت ببرید. ثبت نام در وب سایت: آفرین در تفسیر ادغام (/). اکنون نقشه کلمات و عبارات بیشتری را پوشش می دهد. هر نقصی را که در بحث ذکر شد ، یادداشت کنید:
کلمات و اصطلاحات روسی در جملات. Amir Tataloo - Mehmooni ( امیر تتلو - مهمونی - ویدیو)